ديسقوريدس، رازي، ابن سينا و ديگران نوشته شده است. بخش سوم، يعني كالبدشناسي رسالهٴ كوچكي درباب كالبدشناسي انسان است، كه بخشي براساس كالبدشكافيهاي خودش و بخشي با اقتباس از موندينو دِلوتسي تأليف شده. گويدو هم مانند موندينو از استخوانشناسي چشم پوشيده است. مقدمهٴ كتاب، كه گويدو در آن دربارهٴ علت لزوم و اطلاع از كالبدشناسي براي همهٴ پزشكان بحث ميكند، توصيفي از سرخرگها و سياهرگها را در پي دارد (كه بيشتر اقتباس از ابن سيناست). پس از آن توصيف مُفصل 18 تصوير كالبدشناسي ميآيد. در پايان پيوست كوتاهي است دربارهٴ تورم ملاز و كام. تصويرهاي ويگوانگو گواه پيشرفتي چشمگير در فن كالبدشكافي در مقايسه با هانري دو موندويل است. گرچه اين كالبدشناسي بسيار مختصر است، ولي نشان ميدهد كه گويدو صرفاً به مطالعه و تلخيص آثار پيشين اكتفار نكرده، بلكه بارها به بيان نتيجهگيريهاي خويش پرداخته است.
او به آزمايشهايي در مورد خواص تاجالملوك (اقونيطون) پرداخت و نظريهٴ موهوم ابن سينا را در مورد آن رد كرد و براي يافتن پادزهري زندگياش را به خطر انداخت.
نيكـولـو بـرتـروتچـو
نيكولو برتروتچو.1 پزشك و كالبدشناس ايتاليايي، استاد منطق و پزشكي در بولونيا. در لومباردي زاده شد. پسر رولاندينو از خانوادهٴ اشرافي رولاندي. در سال 1347 قرباني طاعون و خشكسالي شد كه در اواخر آن سال بولونيا گرفتارش شده بود، او با جاكوما، دختر جوواني پزشك اهل پارما، ازدواج كرد. نزد موندينو دِلوتسي به تحصيل پرداخت. معلم گي دوكولياك (چهاردهم ـ 2) بود.
او به تشريح اجساد انساني در كلاس درس، كه موندينو آغاز كرده بود، ادامه داد.
كالبدشكافيهاي او به ترتيب زير بود: 1) اندامهاي تغذيه، چون بيش از همه فسادپذيرند (شكم)؛ 2) اندامهاي روحاني (قفسهٴ سينه)؛ 3) اندامهاي حيواني (سر)؛ 4) اندامهاي زيرين.
بحث هريك از اندامها به شرح زير بود: وضع، كيفيت، تركيب، تعداد، اندازه، شكل، ارتباط، عمل و فايده، ضعفهاي عارضي (كه مقولات عشر ارسطو را به ياد ميآورد). او با عمل جراحي، جز در موارد ناگزير، مخالف بود.
مهمترين تأليفش رسالهاي در پزشكي عمومي به نام جامع است. شرحي بر كلمات قصار بقراط و بر كتاب
الصناعة جالينوس نوشت.
او مدعي شد در جامع خود تنها نظرياتي را آورده كه به درستي آنها اعتقاد دارد. اين كتاب به